تبليغاتX
پشت این عکس کیست ؟ ....

پشت این عکس کیست ؟ ....

معرفی عکاسان مشهدی

میشود زیبا دید


هوالمصور



 

اگر بخواهیم میتوانم در عالم همه چیز را زیبا ببینیم.

میخواهم برایتان بنویسم از کسی که ندیدمش و خاطره ای از او ندارم و فقط اسمش را زیاد شنیدم !

یا فروتنی خودش و یا حسادت دیگران بود که دیر زمانی اسمش بر سر زبانها افتاد ! نمیدانم و هر چه که هست دیدش زیباست ، زیبا میبیند و زیبا توصیف میکند ...

کاری که من و من ها یاد نداریم  و من خواستم از او یاد بگیرم.

شاید سوالی از خود بپرسید که چرا پشت عکس از همه تعریف و تمجید میکند ؟؟؟ جوابش در آموخته هایی است که یک وبلاگ ساده و یه قلم هنرمندی که هرگز ندیدمش بر من رخنه نمود و یاد گرفتم و خواستم یاد بدهم  که زیبا ببینیم . کلاممان و تفکراتمان را زیبا کنیم.

 

وبلاگ سرکار خانم نازنین طباطبایی یزدی وبلاگی است که در نهایت سادگی هوشمندانه و هنرمندانه در پی زیبایی شناسی عکاسی  قلم می خورد و شاید از دل عکس هایی که ما حتی به آن نگاه هم نمی اندازیم حقیقتی را متبلور میکند که در عین زیبایی , تلاش و کوشش مخلوق اثر را نشان میدهد.

باید اعتراف کنم که در برهه ای از زمان که با جوی که درعکاسی شهرمان پدید آمده بود تصمیم گرفتم عکاسی را به صندوقچه خاطرات بسپارم ,اما قلم شیوا  و هنرمندانه سرکار خانم نازنین طباطبایی یزدی که با علم و درایت استاد ارجمندشان جناب استاد کیارنگ علایی  غوطه ور شده است باعث شد دوباره یادبگیرم که زیبا ببینم و محکم تر در عرصه عکاسی گام بردارم و قلمم را نیز در آن بیازمایم.

سرکار خانم طباطبایی از عکاسان آینده دار مشهدی ,در چند نشریه و روزنامه منتقد و کارشناس عکس اند که شرح مفصل سوابق کاری شان را برایتان میگذارم.

امیدوارم در هر کجا که هستند قلمشان استوار , کادرهایشان پویا و پاینده و پیروز باشند.


 

نازنین طباطبایی یزدی

متولد 1367/ دانشجوی رشته‌ی گرافیک، دانشگاه شهید رجایی تهران

- عضو انجمن ملی عکاسان ایران

- عضو انجمن عکاسان خراسان رضوی

- منتقد و کارشناس عکس ماهنامه فرهنگی هنری" تاک " از سال 1385

- منتقد و کارشناس عکس روزنامه ی" شهرآرا " از سال 1388

- نفر اول بخش نقدعکس از جشنواره‌ی هنر در آیینه‌ی مطبوعات - 1388

- برگزیده‌ی یازدهمین بیینال عکس معاصر ایران - 1387

- نفر دوم بخش عکاسی رنگی دومین جشنواره سراسری عکس فیروزه تبریز - 1388

- نفر دوم و تقدیر داوران از نخستین جشنواره عکس معماری دانشگاه آزاد اسلامی – 1387

- تقدیر داوران از هفتمین جشن تصویر سال - 1388

- برگزیده و تقدیر داوران از هفتمین جشنواره سراسری عکس سراسری آبرنگ - 1386    

- منتخب هشتمین جشنواره عکس سراسری آبرنگ - 1387

- منتخب سومین و چهارمین جشنواره سراسری فیلم و عکس رشد - 1385-1386

- منتخب هشتمین جشنواره فیلم و عکس خراسان رضوی - 1387

- منتخب نخستین جشنواره عکس تابستان شهرداری تهران - 1387  

- عضو سومین نمایشگاه ماه هنر عکاسی - حوزه هنری تهران – 1387

- عضو هیئت داوری نمایشگاه عکس "‌ کارنامه "- موسسه سروش صدا و سیمای خراسان- 1388

- فارغ التحصیل  دوره عکاسی دیجیتال جهاد دانشگاهی مشهد -1386

- بر گزاری نمایشگاه گروهی عکس؛ موسسه سروش خراسان/ نگارخانه‌ی میرک مشهد/ خانه‌ی هنرمندان اصفهان


...

وبلاگ :  http://www.nazanin.akkasee.com

             

                                جدید*              

      لینک نمایشگاه در نگارخانه پشت این عکس کیست ؟ 

 


...            

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:1  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  | 

تمثیل مهربانی و ادب

 

هوالمصور

 

                                                                                        
                                            
دو سه سال پیش از سوی سازمان حج و زیارت انتخاب شدم تا گزارش تصویری نمایشگاه حج رو به ثبت برسانم.
با ورود به نمایشگاه عکسهایی که توسط دو عکاس هنرمند مشهدی از مکه و مدینه گرفته شده بود نظرم رو جلب کرد که خدایی نمیشد از کنارشان ساده گذشت.
آخه من چند سال قبلش به مکه سفر کرده بودم و میدونستم که تقریبا عکاسی از مکانهای مکه و مدینه غیر ممکن و بسیار خطرناکه ولی دو عکاسی که به اونجا رفته بودن عکسهای ستودنی رو به ثبت رسانده بودند که چشم هارو خیره میکرد.
با تلاش فراوان دو عکاس هنرمند که یکیشون دوست عزیزم حامد معدولیت بود رو پیدا کردم و بعد از بحثی مفصل متوجه شدم این شاهکاری که این دو دوست انجام دادند مساوی بوده با بازی با جونشون و عاشقانه از میادین مکه و مدینه عکسهای عالی رو در کارنامه خود به ثبت رساندند.
حالا اون یکی عکاس ...
جشنواره کشوری ره آورد سرزمین نور بود که من به همراه چند تن از عکاسای مشهدی به عنوان کاندیدای جایزه رفتیم به قم و بعد از زیارت حرم حضرت معصومه (س) به تهران رفتیم که در هتل بین المللی لاله اسکان کنیم تا روز اختتامییه.
در راه دوستی که افتخار آشناییش را در نمایشگاه حج داشتیم با ما همسفر بود و کلی با هم در مورد عکاسی صحبت کردیم ، این بشر آنقدر اطلاعاتش در مورد زیبایی شناسی عکاسی و کادر بندی زیاد بود که من همینطور دهنم باز مونده بود.
خسته و کوفته وارد هتل لاله شدیم و کلید های اتاق رو گرفتیم که بریم تو اتاق و ما با این دوست گرام هم اتاق شدیم.
بعد از این که در اتاق مستقر شدیم محمود بهم گفت که نور خیلی زیبایی اتاق رو فرا گرفته و منم با توجه به اطراف به کل خستگی از یادم رفت و شروع کردیم توی نور زیبای کشف شده توسط محمود بازدار عزیز کلی عکس پرتره گرفتیم.
درسته محمود بازدار تمثیل مهربانی و ادب ... کسی که هیچ کس از این هنرمند جز ادب و احترام چیزی ندیده ،کسیکه همیشه لبخند میزنه و همه میدونند که آدمی نبوده و نیست که اندکی در مورد کسی قضاوت کنه یا حرفی بزنه ...
محمود باز دار نه تنها عکاسی قابلیه بلکه گرافیست بی نظیری هم هست که به قول سید مجتبی خاتمی عزیز این انسان گرافیک رو خورده و تمام گوشت و پوستش اجین شده با طرح های اصولی، بی نقص و کاملا حرفه ای که میشه طرح هاش رو در چند پوستر جشنواره عکاسی از جمله پوستر جشنواره جهان بدون مرز مشاهده نمود.
من همیشه به دوستی با این انسان عزیز افتخار کرده ام و میکنم.

 

محمود بازدار

عکاس و گرافیست

فتو بلاگ :http://bazdar.propicnet.com

ایمیل :  mahmoud.bazdar@gmail.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 18:5  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  | 

تمثیل دقت و عمق در عکاسی

 

هوالمصور 

 

سال سوم دبیرستان بودم که وقتی در کارگاه عکاسی کار میکردیم از بچه های سال دومی می آمدند و سوالی داشتند از ما میپرسیدند.

یکی از بچه های سال دومی خیلی به چاپ و عکاسی کردن علاقه نشون میداد و یه ریز میومد و از ما سوال میپرسید و علاقه و پشت کارش عجیب به آدم نیرو میبخشید .

چند سالی گذشت و ما تو جوامع خبری هم رو میدیدم و از خاطرات دبیرستان حرف میزدیم و دوستی خوبی رو شروع کرده بودیم ... هممون عکاسی میکردیم اما عکاسی کردن این دوست قدیمی با بقیه فرق داشت و عطشش برای عکاسی کردن تحسین برانگیز بود .

موقع کنکور شد من عمل جراحی کرده بودم و با اینکه حالم خیلی بد بود مجبور شدم که برم امتحان بدم ... تو دانشگاه فردوسی که رسیدیم راننده آژانس زیر بغل من و گرفت و آورد پایین ... توی غم بودم که حالا این راننده محترم بره چه کسی می خواد کمک کنه که من سر جلسه برم که یکدفعه دوست قدیمی رو اونجا دیدم .

با خوشحالی رفتم سمتش و خیلی گرم با هم احوال پرسی کردیم و این دوست مهربان زیر بغل های من رو گرفت که ببره سر جام بشینم که امتحان بدم و بعد از گذشت اون روز متوجه شدم که هردو در دانشگاه خبر قبول شدیم و در رشته عکاسی خبری همکلاسی شدیم.

از ابتدای حضورمان در دانشگاه این دوست عزیز و هنرمند یعنی محمد ادیبی برایم تبدیل به یک برادر شد و لحظه لحظه خاطرات خوش و مفصلی رو باهم گذراندیم و میگذرانیم.

محمد ادیبی یک عکاس خبری که با ذوقی که داره همون عکس خبری رو هم با عشق و نهایت هنر به ثبت می رسانه و هیچوقت دوربین ازش جدا نمیشه ... حضورش در جشنواره های ملی و بین المللی هم باعث افتخار جامعه عکاسی مشهد بوده و هست.

و با جرات باید با  تمثیل دقت و عمق در عکاسی از او یاد کرد.

 

 

محمد ادیبی

متولد :۱۳۶۸

عکاس خبری و مستند اجتماعی

وبلاگ : http://cafeaks.blogfa.com

ایمیل : mohamad.adibi@gmail.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 19:3  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  | 

دیگشنری آنلاین عکاسی

هوالمصور

 

اولین روز ورود من به هنرستان ... کلی ذوق زده بودم که بالاخره وارد مرحله ای از زندگیم شدم که تونستم درسی رو بخونم که از کودکی بهش علاقه مند بودم ... چنان محو دیدن عکسهای روی دیوار بودم که از کلاس و حضور بچه ها به کل فراموش کردم.

حس کردم که هیاهوی کلاس یکدفعه ساکت شد و سکوتی بر فضا حاکم شد و در کارگاه عکاسی استاد محترم با آرامشی خاص بر روی نیمکت نشست و سلام کرد و ما هم جواب سلامش را دادیم.

اولین حرفی که زد این بود که رشته عکاسی رشته پر خرجیه و اگه قادر به پرداخت هزینه های آن نیستید همین الان کلاس رو ترک کنید ... من که اصلا به هوش نبودم و همش توفکرم این بود که استاد کی میگه بریم دوربین و برداریم و عکاسی کنیم ... که یه دو هفته ای در حسرت این آرزو موندیم.

یادم هرچی عکاسی میکردم این مرد با آرامشی که داشت خون سرد می گفت : "خوب نیست ! " و من دوست داشتم موهامو بکنم ... عکس ها رو پاره میکردم و دوباره شروع میکردم به عکاسی ... رفته رفته که کلاس دوم رو تموم کردم خودم غرق در عکاسی میدیدم و اگه آموزشهای این استاد عزیز نبود باید تو یه منجلاب کسل کننده دستو پا میزدم و فرو میرفتم.

آخرای سال جشنواره دانش آموزی هنر های تجسمی بود من انتخاب شدم که در این جشنواره شرکت کنم ... بعد از دو سه روز که به اردویی راجع به همین جشنواره اعزام شدم متوجه شدم که به به! استاد گرامی ما داوره و قرار این مسابقات رو داوری کنه و اونجا بود که فهمیدم این استاد از اساتید ساده آموزش پرورشی نیست و با بقیه فرق داره ... خلاصه جشنواره تموم شد و ما هم نفر برتر جشنواره اعلام شدیم ... البته استاد بنده خدا خبر نداشت که کدام عکس مال منه !.

خیلی کنجکاو شدم که ببینم این استاد چه شخصیتی داره و خودش از عکاسی چی بارشه و به ناچار مثل کنه به  استاد چسبیدم و هر جا میرفت دنبالش میرفتم ... عکاسی کردنم دو برابر شده بود سوال کردنم ۱۰۰ برابر و این استاد هرچی میگذشت با صبوری بیشتری به سوالاتم جواب میداد.
توی جلسات مختلفی که میرفتیم میدیدم که با حجم عجیبی از سولات مواجه میشد انگار که یک دیگشنری آنلاین عکاسی به همه سوالات تمام و کمال پاسخ میداد و معلوم بود که اندازه مغز انیشتن تو سر این استاد اطلاعات عکاسیه و وقتی میدیدم که اساتید بزرگ دیگری خودشان ادعای شاگردی استاد مارو داشتن احساس پرواز بهم دست میداد .
دو سال دبیرستان که تمام شد نه تنها ارتباطش با من قطع نشد که بیشتر هم شد و همیشه مانند یه پدر دلسوز دست من رو میگرفتن و من رو در مسیر عکاسی حرکت میدادند و من هم به هر جایی میرسیدم با افتخار میگفتم شاگرد استاد مرتضی لطفی هستم.
ولی موندم که هنوزم وقتی عکسامو میبینه میگه عکسات به درد نمیخوره !!!

استاد مرتضی لطفی فارغ التحصیل رشته عکاسی از دانشگاه هنر های زیبای تهران و در دانشگاه فردوسی مشهد استاد دانشگاه ... طول عمر بابرکتشان رو عکاسی کرده اند و عکاس های خیلی خوبی رو در جامعه عکاسی مشهد ، کشور و چه بسا جامعه عکاسی بین الملل تزریق کرده که به نظر من باید مجسمه طلای این استاد مفخر را ساخت و  همیشه به وجود ایشان افتخار کرد . زبان من از معرفی کامل ایشان قاصر است اما خوشحال از آنم که هر فردی به نوبه خودش این مغز متفکر عکاسی رو میشناسند و نیازی به معرفی بسیار نیست .
مصاحبه ی استاد مرتضی لطفی با روزنامه قدس رو براتون میذارم تا کمی از تفکرات بکر این اعجوبه عکاسی رو ببینید .

 

مرتضی لطفی

متولد ۱۳۴۱

وب سایت : http://www.mortezalotfi.com

 

.... مصاحبه استاد با روزنامه قدس ....

 

مرتضی لطفی، متولد ۱۳۴۱ مشهد است و دانش آموخته رشته عکاسی دانشکده هنرهای زیبای تهران. داوری جشنواره های مختلف عکس را برعهده داشته و سالهاست در دانشکده های مختلف هم، به تدریس رشته عکاسی می پردازد.

با او درباره اتفاقهایی که در عرصه عکاسی این روزگار رخ می دهد و بخصوص درباره تأثیر گذاری جریان عکاسی دیجیتال بر عکاسی امروز به گفتگو نشستیم.

ـ عکاسی و ابزار آن یعنی دوربین عکاسی، همچون هر ابزار هنری دیگر، وسیله و ابزاری است در دست عکاس، که هر لحظه اراده کند، می تواند تصویرگر چیزی باشد که انتخاب کرده.

▪ و به عنوان کسی که از زاویه دید هنری به «عکس» و «عکاسی» نگاه می کند، چه تعریفی برای آن دارید؟

ـ طبیعتا آنچه را یک عکاس می بیند و به آن یک شکل هنری می دهد، از ویژگیهایی برخوردار است. نگاه عکاس به عنوان یک هنرمند، در یک اثر عکاسی، یک اتفاق نو و تازه بوده و همین نو بودن است که از یک عکس، یک اثر هنری می سازد .

▪ و آن چیز که باعث تفاوت میان یک عکس صنعتی و یک عکس هنری می شود ... ؟

ـ عمل فیزیکی ثبت یک تصویر، یک کار فنی است. حتی عکاسی هم که سرگرم خلق یک اثر هنری است، در بخشی از کارش، عمل فیزیکی ثبت تصویر را انجام می دهد، اما آنچه یک عکس را به یک اثر هنری نزدیک می کند، نگاه انسانی عکاس نسبت به سوژه است. همان چیزی که محتوای عکس را تشکیل می دهد و همین محتواست که می تواند هنری باشد و هنر تلقی شود .

▪ پس آیا می توان مرزی را بین یک عکس به عنوان یک اثر هنری و یک عکس به عنوان یک اثر صنعتی مشخص نمود؟

ـ به نظر من نمی توان مرز مشخصی میان عکاسی هنری و عکاسی صنعتی قائل شد، اما ویژگی هایی مثل خلاقیت، زیبایی و نو بودن (که از ملزومات یک اثر هنری است) می تواند یک عکس (حتی یک عکس صنعتی) را به طور نسبی، به یک اثر هنری نزدیک کند، اگر چه این مرز در جامعه ما هنوز شکل نگرفته و به عنوان مثال یک عکس مستند / اجتماعی (که الزاما یک عکس هنری شمرده نمی شود)، در جامعه ما به عنوان یک «عکس هنری» شناخته می شود !این در حالی است که ما هر اثری که دارای بیان باشد را، هنر نمی دانیم .

▪ پس با این تعریف، از دید شما، شاخصه های یک عکس هنری چیست ؟

ـ ترکیب بندی عکس، اولین نشانه ساختاری قابل رویت هنری بودن عکس است. از لحاظ محتوا هم، موضوع و حسی که عکس به خواننده منتقل می نماید، آن را به هنر نزدیک می کند. به اعتقاد من، وقتی به عنوان یک عکاس به محیط اطرافمان می نگریم، چیزی، نوری، حسی، حرکتی ما را جذب خود می کند و تلاقی این عناصر و زمان و مکان و اشیایی که در محیط وجود دارند، مفهومی را در ذهن عکاس می سازد که انگیزه بالا آوردن دوربین و ثبت آن لحظه می شود. چنانچه عکاس بتواند این تلاقی عناصر را ببیند و چیزی را هم از دنیای ذهنی خودش به آن اضافه کند، آن وقت این عکس، تا حدود بسیاری دارای ویژگی های یک اثر هنری خواهد بود. البته شاخصه های یک عکس هنری را با تعاریف مختلفی می توان ارائه کرد. بنا به تعریف عامه مردم، عکسی که دارای پیام است و بیننده را به اندیشیدن وادار می کند، یک عکس هنری است، اما از دید کارشناسان و منتقدان عرصه عکاسی، نو بودن نگاه عکاس، مهمترین شاخصه هنری بودن یک عکس است. یک عکس هنری باید بتواند با اثر ثبت شده قبل از خودش، فاصله محتوایی داشته باشد، اما زیبایی و حسی که از یک عکس به مخاطب منتقل می شود، شاخصه اصلی و البته مهمترین عامل هنری بودن یک عکس است .

▪ معمولاً چه عامل یا عواملی، یک عکاس را به عکاسی از یک سوژه وادار می کند ؟

ـ گاهی عکاس با قصد قبلی به سراغ سوژه می رود، و به الطبع در این حالت تمام تلاش عکاس این خواهد بود که کادر بندی و فضا سازی خوبی در عکس ایجاد کند و یا زوایای مختلفی را بررسی کند تا بهترین زاویه برای ثبت سوژه اش را بیابد. گاهی هم این تلاش تا آنجا پیش می رود که عکاس، موضوع را فراموش می کند و به دنبال ساختن یک اثر هنری مستقل می رود. عکاسان فرم گرا و ساختارگرا معمولا این گونه عمل می کنند، یعنی موضوع و سوژه عکاسی را، به نفع ساختن ترکیب بندی هایی که در ذهن آنها به عنوان هنر شکل گرفته است فراموش می کنند. به نظر من باید از این مساله فاصله گرفت. هنر، عنوان دیکته شده و مشخصی نیست که ما بتوانیم آن را بگردیم و پیدایش کنیم. گاهی عکاس، بی هیچ قصدی به اطرافش نگاه می کند و تلاقی عناصری از زمان و مکان، مفهومی را در ذهن او می سازد که انگیزه عکس گرفتن او می شود. چنانچه یک عکاس بتواند این تلاقی را ببیند و ذهنیات خودش را به عنوان هنرمند به عکس اضافه کند، عکسی با ویژگی های هنری آفریده است .

▪ یکی از ویژگی هایی که هنر عکاسی را از بقیه هنرها متمایز می کند، سرعت خلق این هنر است. یک عکاس چگونه می تواند در یک لحظه کوتاه، یک اثر هنری خلق کند؟

ـ تجربه و تمرین بر سرعت عمل عکاس مؤثر است، اما چیزی که در عکاسی شیرین و جذاب به نظر می رسد این است که عکاسی در کسری از ثانیه اتفاق می افتد و عکاس، لحظه ای را برای فشردن دکمه شاتر انتخاب می کند و در این لحظه کوتاه، تصویری از اتفاقی که به سرعت رخ داده، برای همیشه ثبت می شود.

▪ پیشرفتهای تکنولوژیک و رواج دوربینهای عکاسی دیجیتال، چه تأثیری بر وضعیت عکاسی امروزه گذاشته است؟

ـ رواج دوربینهای دیجیتال، بخصوص در بین مردم عادی، تأثیرهای بسیاری بر روند پیشرفت عکاسی گذاشته که البته وجوه مثبت این اتفاق، بر وجوه منفی آن می چربد. شاید بتوان مهمترین ویژگی خوب این اتفاق را آن دانست که با رواج دوربینهای دیجیتال، هنر عکاسی، هنری عمومی و مردمی شد. با استفاده از دوربینهای دیجیتال، تعداد بیشتری از مردم عادی، این فرصت را پیدا می کنند تا اتفاقهای پیرامونشان را ببینند و آنها را ثبت کنند. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم از ابتدای پیدایش عکاسی، این هنر چون هنری تخصصی بوده، فقط در اختیار افراد خاصی قرار داشته و به همین دلیل هم، از دوران اولیه پیدایش هنر عکاسی، اسناد زیادی در دسترس نیست، اما در حال حاضر و با رواج دوربینهای دیجیتال و گسترش دامنه عکاسی، هیچ اتفاقی و در هیچ برهه ای از زمان از دست نمی رود، چون یکی از وظایف مهم عکاسی، ثبت تصاویر دوران خودش است و هر چه این هنر رواج بیشتری داشته باشد، در نتیجه تصاویر بیشتری از زمان خودش را هم ثبت خواهد کرد. دستاورد دیگر هنر عکاسی دیجیتال آن است که عکاسان حرفه ای را از قید و بند کارهای فنی و تخصصی عکس رها می کند و آنها بیشتر می توانند به محتوای عکس توجه کنند. بنابراین به نظر من دوربینهای دیجیتال، عکاسان معاصر را به هنر نزدیک کرده است.

▪ اما به همان اندازه هم ممکن است کارکرد منفی پیدا کند!

ـ بله، طبیعتا ممکن است رواج بسیار این نوع عکاسی و مشاهده زیاد عکس، به عادتی تبدیل شود که حساسیت مخاطبان نسبت به دیدن و دقت در عکسها را از بین ببرد. آدمهایی که زیاد عکس می بینند، در دراز مدت، نسبت به عکس بی تفاوت می شوند و از کنار عکسها، بی تعمق می گذرند.

▪ یعنی به نظر شما، رواج دوربینهای دیجیتال، تأثیر بصری عکس را در ذهن مخاطبان از بین می برد؟

ـ بله، اما این موضوع وجه مثبتی هم دارد و آن این است که انتظار مخاطب از عکاسی را بالا می برد. مخاطب در این موقعیت، بیشتر به دنبال دیدن عکسهای نوتری است تا انتظارش را برآورده کند.

▪ آقای لطفی!تأثیر اینترنت بر دیدگاه های بصری عکاسان را چگونه می بینید و این وسیله، تا چه حد، بر نگاه بومی عکاسان تاثیرگذار بوده؟

ـ عکاسی، فناوری ای است که از غرب آمده و متعلق به ایران نیست، اما از ابتدای ورود عکاسی به ایران، عکسهایی در تاریخ عکاسی ما وجود دارند که کاملاً ایرانی اند و فرهنگ ایرانی را منتقل می کنند و این نشان دهنده آن است که دیدگاه عکاسان ایرانی در آن زمان، کاملاً با دیدگاه عکاسان غربی همان زمان متفاوت بوده است. این اتفاق در عکاسی معاصر هم باید رخ دهد و به هر حال، اینترنت می تواند باعث نزدیک شدن نگاه ها و دیدگاه ها شود. البته شاید باعث ایجاد الگوهای منفی هم در ذهن عکاسان باشد، اما این مسأله باعث نمی شود عکاسان صاحب سبک و اندیشه، نتوانند اندیشه هایشان را بر محمل فناوری سوار کرده و از آن به عنوان یک ظرف فرهنگی مناسب استفاده کنند.

▪ و چگونه می شود این ابزار و فناوری را از آن خود کرد؟

ـ با اندیشه!اندیشه در یک اثر هنری بسیار مهم است. کسی که عکاسی می کند یک انسان است و این انسان دارای اندیشه است. اگر این اندیشه، پشتوانه ای با هویت بومی و ایرانی داشته باشد، می تواند تأثیر خودش را بر آثار عکاسی هم نشان دهد. عکاسی که با فرهنگ خودش بیگانه است و مطالعه، آگاهی و بینش لازم را ندارد، حتی اگر به موضوعات بومی هم نگاه کند، نمی تواند برداشتهای بومی داشته باشد. پس همه اینها به شخصیت عکاس برمی گردد. هنر، یکی از مشتقات فرهنگ است و چنانچه فرهنگ توسعه پیدا کند، هنرمندانی را پرورش خواهد داد که تحت تأثیر فرهنگ خودی خواهند بود. البته این فقط مشکل عکاسان نیست، بلکه همه جامعه فرهنگی در معرض این هجوم هستند و اگر فرهنگ، قدرت آن را داشته باشد که بر فناوری غلبه کند و مغلوب آن نشود، خواهد توانست در عرصه های مختلف هنر، از جمله عکاسی، فضای خوبی را برای هنرمندان فراهم کند. آنچه مسلم است اینکه مشتاقان عکاسی زیادی وجود دارند که با هویت مورد انتظار بحث ما، فاصله دارند، اما باید به این قشر امیدوار بود. به نظر من باید منتظر بود و تأثیر دنیای دیجیتال را دید. بسیاری از عکاسان بسیار نومیدانه به عکاسی امروز می نگرند و عکاسی را از دست رفته می بینند، در حالی که همیشه با ورود فناوری به یک عرصه، موجی به راه می افتد که این موج طبیعی است و باید آن را از سر گذراند.

▪ یعنی معتقدید بعد از ورود فناوری دیجیتال به عرصه عکاسی، نگرش تازه ای در این هنر شکل گرفته است؟

ـ حداقل من انتظار دارم در آینده، عکاسان صاحب اندیشه بر عکاسان صاحب فناوری پیشی بگیرند.

▪ و تصور می کنید برگزاری نمایشگاه های عکاسی، دوسالانه های عکس و مسابقات عکاسی، چه تأثیری بر سیر حرکت این هنر بگذارد؟

ـ نمایشگاه ها، دوسالانه ها و مسابقات عکاسی، باید مثل ذات هنر، خلاقیت داشته باشند و به دنبال شیوه هایی که حرکت نویی را ایجاد کند، اما متأسفانه، جشنواره ها و مسابقات عکس بسیاری در کشور ما برگزار می شود که همه دارای موضوعاتی مشابه اند، در حالی که لزومی ندارد چهار نهاد، چهار مسابقه عکاسی با یک موضوع برگزار کنند!این اتفاق باعث می شود عکاس ما، به سمت عکاسی از برخی موضوعات خاص کشیده شود. متاسفانه بیشتر عکاسان، خط مشی کاری شان را از جشنواره ها می گیرند و کمتر دیده شده که یک عکاس، برای خودش پروژه تعریف کند و با توجه به آن هدف تعریف شده برای خودش عکاسی کند. از طرف دیگر، ما هنوز یک بایگانی و آرشیو حرفه ای از عکسهای گرفته شده در طی این سالها نداریم. سی سال است جشنواره عکس برگزار می کنیم و بعضاً عکسهای خوبی هم در این جشنواره ها به نمایش در آمده اند، اما این عکسها در جایی ثبت نشده و فراموش شده اند.

▪ و حرف آخر ...

ـ به نظر من، هنر، بخشی از عکاسی است. عکاسی می تواند هنر باشد، می تواند هنر نباشد. خیلی هم مهم نیست که حتماً اصرار داشته باشیم یک عکس، یک اثر هنری باشد. عکاسی می تواند خود عکاسی باشد! عکاس می تواند لحظه های ناب را در مکانهای فیزیکی ناب ثبت کند و اتفاق جادویی که در این میان می افتد آن است که عکس، تکه ای از زمان و تکه ای از مکان را به آینده می برد و در برخوردی که در زمانهای بعد با آن خواهد شد، واقعیت تازه ای شکل می گیرد و زیبایی های آن دیده می شود. اتفاقی که در حوزه عکاسی باید رخ دهد آن است که در این هجوم بی پایان عکسهای مختلف، با بهره گیری از یک جریان نقد قدرتمند، مطلوب و نامطلوب از یکدیگر جدا شوند .

                                                                                                                    علی جعفری 
                                                                                                                     روزنامه قدس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 11:38  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  | 

بانوی اول جامعه عکاسی مشهد

هوالمصور



جلسه نقد و برسی آثار نمایشگاه عکس دیجیتالی بود که در نگار خانه میرک با حضور چندتن از اساتید عکاسی بحث شیرین و گرمی فضا رو احاطه کرده بود .

خانمی در بین اساتید بود که دفاع کردن و نقد کردنشان نسبت به عکسها خیلی دیدنی و لذت بخش بود .

بعضا دیده میشد که افراد عکس ها را گذری دیده اند و بحثی رو راه میانداختند ولی صحبت هایی که از سوی این بانوی محترم مطرح میشد معلوم بود که از روی هذم عکسهاست و نکات کلیدی و دقیقی رو مورد بحث قرار میدادند .

از علیرضا عطاریانی در مورد اون خانم سوال کردم که بهم گفت : "ایشون سرکار خانم نوشین وفادار همسر جناب آقای مسعود توجهی از تصویر برداران و کارگردانان خوب صدا و  سیما هستند "... از اونجایی که آقای توجهی رو تو سازمان می شناختم و کار های زیبای ایشون رو دیده بودم متوجه شدم که با یک خانواده هنری طرفم و این خانواده خیلی خوب هنر رو درک کرده اند.

خانم نوشین وفادار رو معمولا در صحنه های مختلف عکاسی در جنب و جوش فراوان باید دید . در هر برنامه ای که برای عکاسان برگزار میشود هر چشم بینایی میدید که ایشون و همسرشون از جون مایه میذارن و این چیزی نیست که به نظرم بشود خیلی ساده از کنارشان گذشت و حرفی ازش نزد.

راستش هرچی سعی کردم طبق روال قبل با یه خاطره قضیه رو جمع کنم نشد و لازمه که بگم تو این ۱۰سالی که من عکاسی میکنم و تو این ۵ الی ۶ سالی که جدی دنبال عکاسی بودم کسی رو ندیدم که نه تنها خودشان رو برای جامعه عکاسی مشهد ذوب کردند بلکه دختر و همسرشان هم دارند عاشقانه به هنر عکاسی خدمت میکنند و وجودشان روشنی بخش این گلستان گرانبها است .

گفتم دخترشان ... آره باران ... باران توجهی کسی که از وقتی خیلی کوچیک بود تو جمع عکاسی و با عشق عکاسی بزرگ شده و برای عکاسی مشهد افتخار آفرین که کسی جز مادرش نتوانسته وصف این دختر رو بکنه که پیشنهاد میکنم سر بزنید به وب سایت خانم وفادار و کامل باران رو بشناسید.

من که هیچوقت نمی توانم فرشته کوچولویی که در اختتامییه مدار نور ایفای نقش کرد و در شبهه جشنواره ای که برگزار کردم کوچیکترین عکاس که بزرگترین مهمانم بو د رو فراموش کنم.

به نظر من اگر تلاشهای بی وقفه خانم وفادار و حضورشان در دانشگاه تخصصی کانون عکس مشهد نبود خیلی از عکاسهایی که الان افتخار آفرین شدند و در عکاسی مشهد سری پیدا کردند هم نبودند و باید مدیون این بانوی هنر باشند.

این دانشگاه نه تنها برای آدم بزرگ ها مثمر ثمر بود بلکه الان داره کودکانی رو پرورش میده که آینده عکاسی مشهد رو رقم میزنند  و باز هم نمیشود خانم وفادار و تدریسهای شیوا و ارزشمند ایشان رو نادیده گرفت.

خوشبختانه اکثر بچه های عکاسی مشهد و شاید کشور سرکار خانم وفادار رو میشناسند ولی متاسفانه بعضی ها فقط ایشون رو میشناسند و دنبال این نبودند که ببینند خانم وفادار مسئول کانون عکس مشهد با تلاشهایی که با پوست گوشت و استخوانشان کرده اند این کانون رو تبدیل به یه دانشگاه پویا اکتیو و آنلاین کرده و تا الان بعد از گذشت سالها غیر از اینکه فقط به افتخارات شاگردان این بانوی گرام اضافه شده چیزی به مال و اموال ایشان اضافه نشده و این سندیه که نشان میده این زحمات چیزی جز صداقت و عشق به هنر والای عکاسی توسط این بانوی اول عکاسی مشهد نبوده و نیست.

...

نوشین وفادار

عکاس و مدرس عکاسی

وب سایت :http://www.nooshinvafadar.com

وب سایت کاری :  http://www.photokanoon.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:53  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  | 

پدر مجموعه عکس

 

هوالمصور

 

اختتامیه جشنواره عکس ملی مشهد کنار سید مجتبی ایستاده بودم و تو چیک سید بودم که داشت آمار پذیرفته شدگان رو مینوشت.

اسم هرکس که برای دریافت جایزه خوانده میشد دلم هری میریخت . . با اینکه خودم تو این جشنواره شرکت نکرده بودم ناخوداگاه ذوق زده میشدم و واسه بچه ها دست میزدم.

یادمه که یک جایزه رو دادن به یک مجموعه که خداییش در عین  سادگی استادانه چیده شده بود ... آقای جایزه به دست با یک افتادگی خاص اومد و کنار ما نشست و بعد از تبریکات و روبوسی مفصل سید من با پررویی گفتم: "ببخشید میشه یه دونه از کارت پستالایی که جایزه گرفتید رو امضا کنید و به من بدید؟؟! " بنده خدا با مهربانی یک کارت پستال رو امضاء کرد و بهم داد که همونم آقای سلیمان گلی ازم گرفت که سوغات ببره تربت .

بعد از ظهر بود که با حمید سلطان آبادی و محمد ادیبی از دانشگاه اومدیم بیرون و حمید گفت: " میخوام ببرمتون یه جای خوب ... هم حال یکی از بچه های عکاس رو بپرسیم و هم برای جشنواره فرش عکس آماده کنیم و چند نفری باهم پست کنیم " .

در مغازه رو که باز کردم دیدم به به صاحب مغازه همون آقای جایزه به دست خودمونه و با رویی خوش و مودبانه ما رو به داخل مغازش دعوت کرد .

رو در و دیوار مغازه پر بود از عکساش که هر کدام با حس عجیب و زیبایی به ثبت رسیده بود و خیلی با سلیقه ادیت شده بود  ... خداییش از عمرم حساب نشد ... همون چند دقیقه که ما تو مغازش بودیم واسمون یک کلاس اخلاق و هنر بود.

با حمید و محمد و دوستمان گرم دیدن عکسها بودیم که یکدفعه آقاهه عکساشو رو کرد ... وااای خدای من انقدر این عکسها خوشگل و خوش ادیت بود که از حسودی داشتم می ترکیدم ... همونجا گفتم : " آقاااا ...جایزه نفر اول رو که شما بردی ... " بچه ها زدن زیر خنده و من هنوز با حسرت به عکسها نگاه میکردم و از اون لحظه به بعد این آقای آروم و مودب یعنی سید مهدی مصباحی برایم تبدیل به یک دوست خوب و یک الگوی دقت و حوصله در ادیت شد.

سید مهدی نه تنها عکاس فوق العاده بلکه مدیرخیلی با ارزشی هم هست ... چون هم برای استدیویی که اسمش فتو ملکه است از جون و دل مایه میذاره و هم شاگردان زیادی روتربیت کرده که با عکاسی اصولی پرتره دارن در بازار کار کسب درآمد میکنند.

در آخر باید اعتراف کنم که سید مهدی خیلی خوب از ابزار پرسش استفاده میکنه و سلیقه ی بی نظیری در چیدمان عکسهای مجموعه داره و به نظرم باید بهش لقب پدر مجموعه عکس رو داد .

سید مهدی مصباحی

متولد شهریورماه سال اژدها

 سایت شخصی : http://mahdimesbahi.com 

وبلاگ : http://mahdimesbahi.com/fa/blog.php

ایمیل : s.mahdimesbahi@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 9:32  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  | 

تمثیل عشق به عکاسی و دریای احساس

 هوالمصور


چهار سال پیش جوانی بلند قد با موهایی لخت و مشکی بالای اتومبیلی نظرم را جلب نمود ، در شلوغی خیابان و از بین عزاداران خودم را به او نزدیک کردم تا بیشتر ببینمش

با لنزی تله آنچنان غرق در عکاسی شده بود که تا دقایقی فراموش کردم که خودمدارم عکاسی میکنم. دوربین رو بالا بردم و از او عکس گرفتم و انگیزه ام برای عکاسی بیشتر شد . روزها گذشت و دیگر آن مرد خوش چهره را ندیدم.

چند وقتی میشد که تو یه فروم عضو شدم که کارش گالری گروهی بود و بچه ها عکسهای همو نقد میکردند. منم طبق علاقه به تک تک پروفایل ها سر میزدم و اونارو نگاه میکرم .. یه عکس دختر بچه نظرم رو جلب کرد ، انقدر این عکس زیبا و با عشق گرفته شده بود که علاقمند شدم عکاسش را بیشتر بشناسم ، ریز بینانه مشخصات عکاس رو خوندم و وقتی دیدم عکاس مشهدی از خوشحالی پر درآوردم ، سریع به ایمیل اون عکاس میل زدم و از او خواستم که با من تماس بگیره تا باهم بیشتر آشنا بشیم....

توی دفترم تنها نشسته بودم داشتم عکسامو ادیت میکردم که یهو صدای تلفن بلند شد . صدای پر طنین یه مرد نظرمو جلب کرد

الو...

آقای ...! سید مهدی ....

آره همونی بود که بهش ایمیل زدم تا با هم آشنا بشیم ، بعد از کلی صحبت و هندوانه زیر بغل هم دادن ازش دعوت کردم تا بیاد دفترم.

عصر بازم تنها تو دفترم مشغول دیدن فیلم بودم که در به صدا در اومد ...درو باز کردم ، دیدم مردی با ریشهای پرفسوری ،چهره ای مهربان و خندان، با یه کیف عکاسی مقابلم ایستاده. با آرامشی خاص سلام کرد و خودشو معرفی کرد ... خیلی خوشحال شدم که دوستی رو پیدا کردم که یه عکاس و عکساش بوی هنر و عشق میده ...

یعد از سلام و علیک اولین چیزی که بهش گفتم این بود که : "چقدر چهره ات آشناست " و دعوتش کردم که عکسامو ببینه ، وقتی عکسارو میدید چنان به اونا دقت میکرد که من کلی حس خوب بهم دست میداد و درک میکردم که با تمام وجودش داره عکسهارو میبینه ، ولی بازم فکرم مشغول این بود که کجا دیده بودمش ....

تو فکر بودم که یک دفعه مثل بمب ترکیدمو گفتم " هاااااا یادم اومد :-) " سریع سراغ آرشیو عکسام رفتمو عکسای ظهر عاشورای اونسال رو آوردم و عکسش رو بهش نشون دادمو کلی با هم خندیدیم .

آره اون مرد بلند بالا با موهای لخت و مشکی کسی نبود جز حمید سلطان آبادیان که من الان 4 سال که ازش درس آرامش و دقت تو کار رو یاد گرفتم . حمید غیر از اینکه عکاس قابلیه یک نویسنده مثال زندنی هم هست که با داستان هاش میشه زندگی کرد ، تنهایی قشنگی واسه خودش داره که میشه ساعت ها به اون فکر کرد و درس گرفت.

به نظر من حمید تمثیل عشق به عکاسی و دریای احساس.


حمید سلطان آبادیان

 

عکاس و نویسنده

متولد:۱۳۵۶

مسئول روابط عمومی انجمن عکاسان استان خراسان

websit : http://www.haftrooz.net

weblog : http://www.yeknafar.com

Email: soltanabadi@gmail.com




+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 13:11  توسط کوچک غلام عکاسی مشهد سید مهدی امیری  |